سيد جلال الدين آشتيانى
469
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
وجود خود را برداشتهاند و عارى از احكام مظاهرند ؛ ولى در مرتبه طبيعت موجب تعين عالم مثال شدهاند ، چون تعين هر اثرى در حقيقت موجود متأثر و منفعل موجود است و ظهور آن باعتبار محل اثرست . محل معنوى باشد ، نظير مراتب ، يا امرى ظاهر و وجودى باشد . اين اصل و قاعده امرى كلى است و انخرام در آن راه ندارد و سنت خداوند متبدل نمىشود . پس ارواح تاليه نسبت بارواح عاليه و عمار و سكان سماوات و ملائكه « عليهم السلام » ، باعتبار روح و معنى ، نه باعتبار مظاهر و شئون ، از ثمرات اين توجه بشمار مىروند . اين قسم از موجودات از توجهات ارواح قدسيه عاليه واقع در مرتبهء نفسيهاند و موجودات نتيجه اين توجهات از قبيل « الصافات » و « الذاريات » و « النازعات » و غير اينها از نفوس مىباشند . مقام طبيعت در اين قسم از تناكح ، درجه و مرتبهء محليت است ، و عالم مثال مولود در اين مرتبه است . قسم ديگر : توجه ارواح عاليه است از جهات موجود در مظاهر آنها كه متعين در عالم مثالند و به حكم مثال و برزخ منصبغند ، و لون آنها را برداشتهاند . ثمرهء اين تناكح در مرتبهء جسم مطلق و كل و عالم اجسام محسوسه ظاهر مىشود . ارواح در اين قسم ، مرتبه و مقام ذكورت را واجدند ، و طبيعت داراى درجهء انوثت است ، و معقوليت جسم كل مرتبهء محليت و صورت عرش مقام و درجهء مولود را حائز است . اين دو قسم ، از حكم نكاح روحانى ، خارج نيستند . « 1 » نكاح چهارم : عنصرى سفلى است . اين قسم از نكاح در اجسام بسيطه واقع
--> ( 1 ) . نفوس نتيجهء توجهات عقولند « من حيث هى هى » ، و ليكن اجسام بسيطه نتيجهء نتايج توجهات عقولند باعتبار مظاهر نفسيه و مثاليهء ملكوتى . نفوس باعتبار تنزل وجودى مربى ابدان عنصريهاند . عالم مثال در هر آسمانى حصهء متعينهيى است و موجودات اين عالم مبدا تقدر فيوضات نامتناهى عقول و واسطهء افاضهء صور عنصريهاند و عقل بلا واسطهء اجسام مثالى در ماديات تأثير ندارد . صور اعمال نيز باعتبار قوس صعود از جهت تجسد متصل بعالم مثال مىشود ، و از جهت تجرد تام ملحق بعقل مىگردد . نگارنده اين مسائل را بطور مبسوط در شرح نصوص و بنحو متوسط در فصّ محمدى در مقام بيان شرح كلمات شيخ اكبر « محيى الدين » ، و در رسالهء مستقل در معاد جسمانى با شرح و بسطى تام و تمام ذكر نموده است .